خیلی خیلی خسته ام و دوساعته تلاش میکنم و خواب نمیرم
دلم پر از حس تنهایی...دلتنگی گنگ و برای هیچی...
سعی نمیکنم کاریش کنم...باید اینم درک بشه مث حس خوشحالی که با آغوش باز میپذیرمش
اما یچیز جالب...ی حرفی امروز بهم زده شد ک رفتم توی فکر...که همین نارضایتی من شاید پرفکشن و اوج آرزوی ی نفر دیگس...شاید همینایی ک من دارم اوج موفقیت تو چشم ینفر دیگس...اوج شانس ژنتیکیه (که همیشه فکر میکنم با شرایطی که داشم لاتاری ژنتیک رو بردم)
نفس عمیق میکشم...مخمو خالی کنم ک بخوابم...خسسسسستم
برچسب:
نویسنده: باربد قاسمیپور