حس های ساده و شیرین..نایاب نایابن برات تا اینکه یهو خودشونو نشون میدن و تو بهت زده میگی این کجا بود این همه وقت....نگو ک نمیدیدمش و جلوم بود
مث وقتی ک یهو مث ی مه میاد توی فکرت و لبخندتو نمیتونی پاک کنی
مث اینکه با هزار تا ریسک و ناراحتی و غم و سناریو...یهو میبینیش و ریست میشی
تصورشم خوبه...یکی از اینا لدفن!
برچسب:
نویسنده: باربد قاسمیپور