-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 14:50
ظاهرا مسیر بهشت از جهنم عبور میکنه
Rise
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 14:04
میدونی راه رفتن رو یادم رفته ولی همیشه میتونی از اول یاد بگیری
دولوکستین
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 14:04
خوشحالم چون مسولیت ها رو پذیرفتم دیگه دنبال مقصر نیستم مواظب خودمم هرچی که دنبالشی...فقط خودت میتونی به خودت هدیه بدی
ترکوندم
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 11:26
هنوز زوده که بخوام پست تحلیل ۹۸ بنویسمولی سالی که برای همه غم بودواسه من سازندگی بود...روبرو شدن با ترس ها...هل دادنو بدست اوردن چیزاییکه هیچوقت فکرشم نمیکردماذیت شدم...غصه ها خوردم ولی بزرگ شدم.بهتر شدمو مدیون خودمممیخوام هرچی یاد گرفتم به بقیه هم بدم...اخرین تیری که ۹۸ زدم راه انداختن این پیج عه ا...
سر ریز
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 11:26
ظرف تحمل تون چقدره؟شده تابحال خسته بشین...از ی برخورد از ی آزار از ی جنگچکا کردین... بعد خسته شدن بازم تحمل کردین...اعتراض بدرد خورده؟ یا اینکه جون تونو برداشتین و در رفتین؟
How to win anything 101
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 11:26
وقتی تصمیم میگیری بجنگیفارغ از نتیجهتو بردی
بارون میاد جر جر !
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 11:26
داره صدای بارون میاد...میدونم که باید الان خواب باشماتفاقای جدیدی که فکر نمیکردم رخ بده افتاده و ذوق شونو دارمپتو رو میکشم روی خودمچند روز پیش یکی از عزیزترین ادمای زندگیم زخم کاری زد ولی فقط چند دقیق
من مینویسم
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 11:26
خوشحالمخوشحال از اینکه بابت آدمای بیلیاقت خودمو ناراحت نمیکنمخوشحال از اینکه جرئت کردم و به خودم شادی دادمخوشحال از خودم بودنو خوشحال از باز کردن چشمام...خودمو بین دو انتخاب از پیش تعین شده نبینماگه این زندگی منه...پس خودم انتخاب میکنم چطور بگذرونمشمثل اون رویا که برات شیرینه و بهتر از اون اینه ک بی...
تسخیر شده
-
تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 5:46
حس های ساده و شیرین..نایاب نایابن برات تا اینکه یهو خودشونو نشون میدن و تو بهت زده میگی این کجا بود این همه وقت....نگو ک نمیدیدمش و جلوم بودمث وقتی ک یهو مث ی مه میاد توی فکرت و لبخندتو نمیتونی پاک کنیمث اینکه با هزار تا ریسک و ناراحتی و غم و سناریو...یهو میبینیش و ریست میشیتصورشم خوبه...یکی از اینا...
سیزده خونین
-
تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 5:46
باید بهتر بود...باید بیشتر بود...باید قویتر بود...نباید جا بدم ب ی مشت بی لیاقت احمق...باید بجنگم...باید!
آهنربا
-
تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 5:46
چقد جالبه ک حال امروزم...تفکرات دیروزمهو وقتی که با کل وجود چیزی خواستی...میاد سراغت...و چی قشنگتر از شادی و آرامش؟!
بزرگ شدن
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:44
وقتیکه توی شرایط عجیب غریب خودمو جمع میکنموقتیکه ضعف خودمو پذیرفتموقتی که برمیگردم و میبینم چقدر تغیر کردمپر از افتخارم...پر از افتخار باشین ^_^
رضایت نامه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
تاحالا شده علیرغم نارضایتی و اشتباه های گنده ای ک دارین میکنین عمیقا خودتون رو دوست داشته باشین و راضی باشین؟ی حس ارامش خوبیه....ی ازادی خالصهاین ک بدونی کی هسی.چی هسی.چی میخوای...این ک یبارم بشینی ب خودت گوش بدی...حرفاتو.خواستا هاتو بررسی کنیهمه چیو بچینی جلوت...لازم نیست انتخاب کنی...فقد بدونی چی ...
برنده
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
خیلی خیلی خسته ام و دوساعته تلاش میکنم و خواب نمیرمدلم پر از حس تنهایی...دلتنگی گنگ و برای هیچی...سعی نمیکنم کاریش کنم...باید اینم درک بشه مث حس خوشحالی که با آغوش باز میپذیرمشاما یچیز جالب...ی حرفی امروز بهم زده شد ک رفتم توی فکر...که همین نارضایتی من شاید پرفکشن و اوج آرزوی ی نفر دیگس...شاید همینا...
جاذب یا دافع؟
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
هرچی بخوای میتونی داشته باشی ؟ شاید نهولی میتونی واسه هرچی دوست داری آرزو کنی و این کم نیس...حداقل واسه دل امیدواروقتی ب حجم خواسته هات و نامحدودی امکان فکر میکنی ذهنت خالی میشهاشکال نداره از کوچیکا شروع کن
خرسواری!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
دلتنگی خیلی سابجکتیوه...اونقدر که یهو به خودت میای و میبینی الکی داری بهونه میگیری ولی کاریشم نمیشه کرد...دل موجود زبون نفهمیه...کنار اومدن باهاش مث اینه ک بخوای اسید بخوری و نسوزی
شادمان
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
درچنان مرحله ای از رضایت قرار دارم که تک تک اجزای زندگیمو دوست دارماگه کسی بدونه چی ب چیه فکر میکنه دیوونه شدم..چون اصلا اونقد پرفکت نیستن...این حس رضایته که بالاخره تقویت شده و خووووووشحالمMood swing فقد خودم :))))
Superiority
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
تفاوت با محیط اطراف بدهدر عینحال که با پوست و گوشتت حس میکنی تعلق نداری...نگاه میکنی میگی خوب اینا هم مث من ! چ فرقی داریم مگه....و باز درونت یچیز جیغ میکشه دیوووووونه خیلی فرق دارین
هنگ اور
-
تاریخ: 1398/2/13 ساعت: 5:14
گیجم گیج ادمایی که راه میدم به زندگیم ، ادمایی ک پاشونو میبرم از سرنوشتم...همه جواب های اشتباهم...همه بن بست هایی که ته شون نشستم و چیزی ک شدم حس عجیب غریب بودن میکنم بین ادما پ.ن : همزاد پنداری با تیلور سویفت #lwymmd
کجا میرم؟
-
تاریخ: 1398/2/13 ساعت: 5:14
تا حالا شده چشم باز کنین و ببینین اون مسیر زندگی ک همه دنبالش میکنن برای شما کار نمیکنه ولی راه دیگه ای هم ندارین؟ چ باید کرد توی کشوری که تا خرخره درگیر مسائل بی ارزشیه که فقد ازادیتو محدود و محدودتر میکنه و راه در رفتن هم نداری.... وقتی ک میخای شیوه زندگی خودتو داشته باشی و نمیشه.... بودن عجیبیه!